بابالله زارع: روزهایی که خاک وطن با خون یارانم رنگین شد

به گزارش پایگاه خبری ماجرای روز بابالله زارع، از رزمندگان پرافتخار جبهههای جنوب، با بیانی گرم و سرشار از خاطره، از روزهایی میگوید که مرز میان زندگی و شهادت تنها به اندازه یک نفس بود.
«هنوز صدای سوت خمپاره و بوی خاک داغ جنوب در گوش و مشامم مانده است… روزها و شبهایی که مرز میان زندگی و شهادت، تنها به پهنای یک نفس بود.» این را بابالله زارع، یکی از رزمندگان دفاع مقدس، با چشمانی که برق خاطره در آنهاست، میگوید.
او با یادآوری نخستین روزهای اعزام به جبهه ادامه میدهد:وقتی دشمن به خاک ایران حمله کرد، نمیتوانستم بیتفاوت بمانم. لباس بسیج را پوشیدم و به سمت خط مقدم رفتم. در آنجا نه به فکر بازگشت بودم و نه به فکر فردا؛ تنها آرزویم دفاع از وطن بود.
زارع از شبهای عملیات خاطره میکند:گاهی آسمان پر از نور منور دشمن میشد، ولی ما به جای ترس، فقط به هم لبخند میزدیم. یارانم مثل برادرانم بودند؛ با هم غذا میخوردیم، با هم میخندیدیم و گاهی با هم اشک میریختیم. بسیاری از همانها امروز در کنارمان نیستند و شهادتشان مشعل راه ما شده است.
او با تاکید بر اهمیت حفظ ارزشهای دفاع مقدس میگوید:امنیت امروز آسان به دست نیامده. پشت هر لحظه آرامش، خون یک جوان و دعای یک مادر است. نسل امروز باید بداند دفاع مقدس فقط یک جنگ نبود، یک مدرسه عشق و ایمان بود.
در پایان، زارع بزرگترین درس دوران جنگ را چنین بیان میکند:یاد گرفتم که وقتی برای خدا میجنگی، ترس معنایی ندارد. یاد گرفتم رفاقت در میدانهای سخت، ارزشش از هر پیروزی بیشتر است.
سخنان و خاطرات بابالله زارع، نه تنها یادآور روزهای پرافتخار گذشته است، بلکه پلی است میان نسل دفاع مقدس و جوانان امروز؛ پلی که بر ستونهای ایمان، غیرت و عشق به میهن استوار شده است.
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰